|
اشعاری در باره خدا و امامان و معصو مین دلنوشته هایم در باره خدا و امامان و معصومین یکشنبه 03 اردیبهشت 1391 :: 14:46 :: نويسنده : ffathi20
رضای عزیز دانست رسید اخر زندگیش به دست پسر عمش بی فروغ شود هستیش مامون سوی پسر عمش کرد تعارف ان خوشه انگور گرفت امام قریب ان خوش انگو را به زور نداشت میلی به ان انگور مسموم ان رضا لاجرم گرفت ان خوشه را چونکه متین بود و با وفا به دستور مامون ریختند زهر در ان انگور جگر امام هشتم را پاره کند ان منفور به ظاهر خورددانه دانه ز ان انگور ان مامون ذره ای زهری زهری نداشت ز دانه دانه انگور ان ملعون قصد داشت مامون تا فریب دهد رضای غریب غافل از ان بود که آگاهند امامان ز غیب رضای غریب گرفت انگور ز دست پسر عمش تا ابد رسوا کند مامون را باشد حقش به دست مامون شد شهید رضای غریب نقشه آن ملعون بود تا دهد همه را فریب
درباره وبلاگ آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها نويسندگان |
|||
|
|
نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید
کد ۶ رقمی ارسالشده به ایمیل و رمز عبور جدید را وارد کنید.
در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید